חיפוש מתקדם

سايه ي جغدي شوم هر روز نورش را گرفت. خوشبختي رويا شد، رويا از شيشه بود. دست هر رهگذري سنگي درشت کودکي هايش شکست، هر کسي گرگ شد و گوشه اي از روح پاکش را دريد. کنج سرد و غمناک تنهايي خويش مات يک نقطه ي نامعلوم، دلزه از همه جا از همان کودکي، بال هاي پروازش شکست و به خک افتاد، دخترکي که ارزان فروخته شد

بهشت و برهوت
פרסית GHA

سايه ي جغدي شوم هر روز نورش را گرفت. خوشبختي رويا شد، رويا از شيشه بود. دست هر رهگذري سنگي درشت کودکي هايش شکست، هر کسي گرگ شد و گوشه اي از روح پاکش را دريد. کنج سرد و غمناک تنهايي خويش مات يک نقطه ي نامعلوم، دلزه از همه جا از همان کودکي، بال هاي پروازش شکست و به خک افتاد، دخترکي که ارزان فروخته شد