

به سمت ماشین رفتم، خواستم در جلو را برایش باز کنم ولی خودداری کردم. دزدگیر را زدم خودش در جلو را باز کرد و منتظر شد تا من سوار شوم. با سر اشاره کردم که سوار شود و بعد در صندلی جا گرفت. در پوست خود نمیگنجیدم، این اولین بار بود که او را در کنار خود میدیدم، چه شیرین بود احساس با او بدن. سعی میکردم خودم را بیتفاوت نشان بدهم اما خودم هم میفهمیدم که خیلی موفق نیستم انگار او را در آن حالت میکاویدم از این زاویه هم دیدنش برایم جذابیت داشت و بیاختیار به سمتش برمیگشتم و نگاهش میکردم، میفهمیدم که کمی معذب است چون اصلا حرف نمیزد و دائم از پشت شیشه بیرون را تماشا میکرد، سعی میکردم آهسته برانم تا هم برای او زمان بخرم هم خودم بیشتر در آن حالت داشته باشمش.
به سمت ماشین رفتم، خواستم در جلو را برایش باز کنم ولی خودداری کردم. دزدگیر را زدم خودش در جلو را باز کرد و منتظر شد تا من سوار شوم. با سر اشاره کردم که سوار شود و بعد در صندلی جا گرفت. در پوست خود نمیگنجیدم، این اولین بار بود که او را در کنار خود میدیدم، چه شیرین بود احساس با او بدن. سعی میکردم خودم را بیتفاوت نشان بدهم اما خودم هم میفهمیدم که خیلی موفق نیستم انگار او را در آن حالت میکاویدم از این زاویه هم دیدنش برایم جذابیت داشت و بیاختیار به سمتش برمیگشتم و نگاهش میکردم، میفهمیدم که کمی معذب است چون اصلا حرف نمیزد و دائم از پشت شیشه بیرون را تماشا میکرد، سعی میکردم آهسته برانم تا هم برای او زمان بخرم هم خودم بیشتر در آن حالت داشته باشمش.