חיפוש מתקדם
ملک زاده, آرزو
یوپا

لعيا كه به قصد خودكشي به دريا رفته است، پس از نجات جانش توسط عشقش، شهرام، به مرور خاطرات خود با او و آنچه كه زندگيش را به اوضاع غم زده ي امروز كشانده، مي پردازد.

لعيا پس از آشنايي با شهرام در دانشگاه و مواجهه با پيشنهاد ازدواج او به طور مخفيانه صيغه اش مي شود. شهرام كه در خانواده اي مذهبي بزرگ شده، به علت حال خراب پدرش بايد خيلي زود با يكي از دو دختر انتخابي مادرش ازدواج كند، اين درحالي است كه او دل به لعياي ساده و بي آلايش خود بسته است. اما انگار همه چي دست به دست هم داده تا اين دو به يكديگر نرسند.

گزیده ای از کتاب

متعجب چشمم به روي او ميخكوب شد. زبانم بند آمد. چشمانم به اشك نشست، قلبم از تپش باز ايستاد. نگاهم در پي نگاه ماماني و ناهيد چرخيد. آن دو متعجب تر از من به من مي نگريستند. كاسه نقل و پولك از دستم رها شد و به روي زمين چرخيد و چرخيد تا به زير پاي داماد از حركت باز ماند. او لبخند به لب، داشت با مامان كتايون و بابا محمود، دست مي داد. هنوز مات نگاهش مي كردم. دلم مي خواست مثل دود اسپندي كه هر بار به روي آتش ريخته مي شد. او هم فقط توهمي باشد از جنس همان دود… حالم از بوي اسپند بهم مي خورد. حالم از خودم و هر چه در اطرافم بود…

ساغر شادمان به طرفم چرخيد. مي خواست در آغوشم بگيرد كه مادر داماد هل هل كنان بطرف او رفت. او شاد بود و من عزادار…

PICHAK-E ESHGH
BAZIYE ESHGH
KHIALE ESHGH
TA SORAYA ESHGH
عشق
داغ عشق
Khalseye eshgh
پوکه خالی زعشق
MAL פרסית

لعيا كه به قصد خودكشي به دريا رفته است، پس از نجات جانش توسط عشقش، شهرام، به مرور خاطرات خود با او و آنچه كه زندگيش را به اوضاع غم زده ي امروز كشانده، مي پردازد.

لعيا پس از آشنايي با شهرام در دانشگاه و مواجهه با پيشنهاد ازدواج او به طور مخفيانه صيغه اش مي شود. شهرام كه در خانواده اي مذهبي بزرگ شده، به علت حال خراب پدرش بايد خيلي زود با يكي از دو دختر انتخابي مادرش ازدواج كند، اين درحالي است كه او دل به لعياي ساده و بي آلايش خود بسته است. اما انگار همه چي دست به دست هم داده تا اين دو به يكديگر نرسند.

گزیده ای از کتاب

متعجب چشمم به روي او ميخكوب شد. زبانم بند آمد. چشمانم به اشك نشست، قلبم از تپش باز ايستاد. نگاهم در پي نگاه ماماني و ناهيد چرخيد. آن دو متعجب تر از من به من مي نگريستند. كاسه نقل و پولك از دستم رها شد و به روي زمين چرخيد و چرخيد تا به زير پاي داماد از حركت باز ماند. او لبخند به لب، داشت با مامان كتايون و بابا محمود، دست مي داد. هنوز مات نگاهش مي كردم. دلم مي خواست مثل دود اسپندي كه هر بار به روي آتش ريخته مي شد. او هم فقط توهمي باشد از جنس همان دود… حالم از بوي اسپند بهم مي خورد. حالم از خودم و هر چه در اطرافم بود…

ساغر شادمان به طرفم چرخيد. مي خواست در آغوشم بگيرد كه مادر داماد هل هل كنان بطرف او رفت. او شاد بود و من عزادار…

PICHAK-E ESHGH
ספורת
عشق سالهای وبا
ספורת
BAZIYE ESHGH
ספורת
HESI SHABIHE ESHGH
ספורת
KHIALE ESHGH
ספורת
TA SORAYA ESHGH
שירה
غربت نشین عشق
ספורת
عشق می آید
ספורת
عشق
ספורת
بند های خالی
ספורת
چلّه نشین عشق
ספורת
DAR MANDEGANE ESHGH
Additional book
هنر عشق ورزیدن
ממוין
عشق مرز ندارد
ספורת
عطر قالی نسیم عشق
ספורת
داغ عشق
ספורת
Khalseye eshgh
ספורת
Rah toolani bood az eshgh harf zadim
ספורת
هر دوست داشتنی عشق نیست
ספורת
وسوسه عشق
ספורת