חיפוש מתקדם
نائینی, نغمه
سخن

دست در کیفش می‌کند، تسبیح کبود را از میان آن بیرون می‌کشد و با مکث روى میز قرار می‌دهد. دستش روی تسبیح خیمه‌زده مانده. گذشتن از دانه‌هایی که جزئی از جانش شده آسان نیست، ولی گاهی باید از جان هم گذشت تا رها شد!
به درخشش حلقه‌ی ساده‌اش در نور غروب نگاه می‌کند و از لای انگشت‌ها، به کبود دانه‌ها… دو طوق… دو حلقه… اولی، صاحبش را نداشته و دومی… صاحبش را نخواسته!
نمی‌خواهد به زندگی‌اش فکر کند… آدم وقتی بخشی از جانش را می‌کند و از آن می‌گذرد، نمی‌تواند به چیز دیگری فکر کند.

ساغر
آینه
آینه
سوگند
قهوه ترک
رویا
لیلیت
آینه ای برابر آینه ات می گذارم
NAE פרסית

دست در کیفش می‌کند، تسبیح کبود را از میان آن بیرون می‌کشد و با مکث روى میز قرار می‌دهد. دستش روی تسبیح خیمه‌زده مانده. گذشتن از دانه‌هایی که جزئی از جانش شده آسان نیست، ولی گاهی باید از جان هم گذشت تا رها شد!
به درخشش حلقه‌ی ساده‌اش در نور غروب نگاه می‌کند و از لای انگشت‌ها، به کبود دانه‌ها… دو طوق… دو حلقه… اولی، صاحبش را نداشته و دومی… صاحبش را نخواسته!
نمی‌خواهد به زندگی‌اش فکر کند… آدم وقتی بخشی از جانش را می‌کند و از آن می‌گذرد، نمی‌تواند به چیز دیگری فکر کند.

غریبه ای در آینه
ספורת
ساغر
ספורת
آینه های در دار
ספורת
آینه
ספורת
از آن سوی آینه
ספורת
آینه
ספורת
یار قدیمی
ספורת
سوگند
ספורת
قهوه ترک
ספורת
طلسم جدایی
ספורת
تقدیر نا گزیر
ספורת
هنگامه ای برخاست
ספורת
عشق گمشده
ספורת
گوشه ی پیراهن تو
ספורת
رویا
ספורת
واپسین نگاه
ספורת
روز هزار ساعت دارد
ספורת
شوق خودکامگی و دیگرهیچ
ספורת
فصل خاکستری من
ספורת
لیلیت
ספורת