
در ادبیات اجتماعی ایران نقد مشی چریکی به صور مختلف - اعم از رمان یا خطابه - اگرچه چندان پر بار نیست ؛اما پر برگ هست.داستان "پرستو در باد" متاثر از گونه ی "داستان روایی- مقاله " حلقه ی اصلی ارتباط عاطفی حوادث این حکایت را بر بنیاد نقد تفکری نهاده است که از اواخر دهه ی چهل تا شکل بندی انقلاب 57 بخشی از طرفیت های نظری و عملی عرصه ی سیاسی ایران را پوشانده بود.عصری سپری شده و آدم هایی سالخورده که اکنون اگر در میان ما باشند؛باری آفتاب روزگارشان دم غروب است.رخدادها و اشخاص داستان در تلفیقی از واقعیت و تخیل شکل گرفته اند .امری طبیعی که در ذات ادبیات رئالیستی پیدا و پنهان است.اما در این جا انطباق نظریه ی مابعدی با عنصر زمان با برش تاریخی روایت ممکن است از سوی منتقدان مورخ منش به چالش گرفته شود.لاجرم نویسنده پیشاپیش اعتراف می کند همان قدر که پرستو فرهودی متعلق به زمان خود و اندیشه ی حاکم بر عصر خود است ،شاید تفکر سهراب حکیمی چند سالی مابعدی باشد.کم ترین فایده ی این پس و پیشی زمان در دو مولفه ی ستردن نقش قهرمان و ضد قهرمان و مجال گرفتن ظهور عشقی عاطفی اجتماعی جلوه گر شده است .ارزیابی میزان توفیق کاربست چنین شگردی به عهده ی خواننده است .داستان با شعری از احمد شاملو آغاز می شود و با شعر عاشقانه یی از پل الوار به طرزی شتاب زده - مانند حوادث زمستان 57 - پایان می پذیرد.فرجامی مبهم که می تواند با پیدا شدن احتمالی سر و کله ی شخصیت هایی همچون شیوا مقدم،سرهنگ رادپور ،بازجو مهرابی ،حمید مومنی ، پریا فرهودی ، میترا ملکوتی و حتا سودابه مهاجر در حوادث مکتوم دیگر ادامه یابد.برای پیشبرد وقایع داستان جا به جا - و ای بسا در مواردی بی جا - شعر سعدی ،حافظ،نیما،شاملو،فروغ و حمید مصدق به یاری انسجام متن آماده است .اگر افراطی در این مورد صورت بسته ،به طور قطع ناشی از آموزه های قدیمی لوکاچ و گلدمن است که رسوب نظریه شان در خصوص هنر متعهد در ذهن نویسنده سنگینی می کند .جز این ها و چند نکته ی ناگفته ی دیگر ،بقیه ی ماجرا همان است که جلال الدین محمد گفته:باقی این غزل را ای مطرب ظریف زین سان همی شمار که زین سانم آرزوست
در ادبیات اجتماعی ایران نقد مشی چریکی به صور مختلف - اعم از رمان یا خطابه - اگرچه چندان پر بار نیست ؛اما پر برگ هست.داستان "پرستو در باد" متاثر از گونه ی "داستان روایی- مقاله " حلقه ی اصلی ارتباط عاطفی حوادث این حکایت را بر بنیاد نقد تفکری نهاده است که از اواخر دهه ی چهل تا شکل بندی انقلاب 57 بخشی از طرفیت های نظری و عملی عرصه ی سیاسی ایران را پوشانده بود.عصری سپری شده و آدم هایی سالخورده که اکنون اگر در میان ما باشند؛باری آفتاب روزگارشان دم غروب است.رخدادها و اشخاص داستان در تلفیقی از واقعیت و تخیل شکل گرفته اند .امری طبیعی که در ذات ادبیات رئالیستی پیدا و پنهان است.اما در این جا انطباق نظریه ی مابعدی با عنصر زمان با برش تاریخی روایت ممکن است از سوی منتقدان مورخ منش به چالش گرفته شود.لاجرم نویسنده پیشاپیش اعتراف می کند همان قدر که پرستو فرهودی متعلق به زمان خود و اندیشه ی حاکم بر عصر خود است ،شاید تفکر سهراب حکیمی چند سالی مابعدی باشد.کم ترین فایده ی این پس و پیشی زمان در دو مولفه ی ستردن نقش قهرمان و ضد قهرمان و مجال گرفتن ظهور عشقی عاطفی اجتماعی جلوه گر شده است .ارزیابی میزان توفیق کاربست چنین شگردی به عهده ی خواننده است .داستان با شعری از احمد شاملو آغاز می شود و با شعر عاشقانه یی از پل الوار به طرزی شتاب زده - مانند حوادث زمستان 57 - پایان می پذیرد.فرجامی مبهم که می تواند با پیدا شدن احتمالی سر و کله ی شخصیت هایی همچون شیوا مقدم،سرهنگ رادپور ،بازجو مهرابی ،حمید مومنی ، پریا فرهودی ، میترا ملکوتی و حتا سودابه مهاجر در حوادث مکتوم دیگر ادامه یابد.برای پیشبرد وقایع داستان جا به جا - و ای بسا در مواردی بی جا - شعر سعدی ،حافظ،نیما،شاملو،فروغ و حمید مصدق به یاری انسجام متن آماده است .اگر افراطی در این مورد صورت بسته ،به طور قطع ناشی از آموزه های قدیمی لوکاچ و گلدمن است که رسوب نظریه شان در خصوص هنر متعهد در ذهن نویسنده سنگینی می کند .جز این ها و چند نکته ی ناگفته ی دیگر ،بقیه ی ماجرا همان است که جلال الدین محمد گفته:باقی این غزل را ای مطرب ظریف زین سان همی شمار که زین سانم آرزوست