חיפוש מתקדם
ریاحی, لیلی
Nashre Ali

«مهردخت» 21 سال دارد و در اوج جوانی در زندگی‌اش با مشکلات فراونی روبه‌رو شده است. برادرش «ماهیار» بیماری‌ای دارد که پدر و دیگر اعضای خانواده را درگیر خود کرده است. در این میان «ناصر» دوستی است که کمک‌های بسیاری به این خانواده کرده و 15 سال بزرگ‌تر از مهردخت است. روزی او به هنگام بارش باران جلوی درب دانشگاه مهردخت می‌رود تا به او چتر برساند، و زیر باران حرف‌هایی می‌زند که توجه مهردخت به او جلب می‌شود. اما مدتی بعد او مهندسی را برای خواستگاری مهردخت به خانه‌شان می‌فرستد. مهردخت که از این قضیه دلخور است نزد ناصر می‌رود و در این میان اتفاقاتی رخ می‌دهد که در ادامة داستان بازگو شده است.

بی ستاره
MESLE PAR
BARAN
Soroore zendegi
خواب خاک
دسیسه
همه ز آفتاب گویم
RIA פרסית

«مهردخت» 21 سال دارد و در اوج جوانی در زندگی‌اش با مشکلات فراونی روبه‌رو شده است. برادرش «ماهیار» بیماری‌ای دارد که پدر و دیگر اعضای خانواده را درگیر خود کرده است. در این میان «ناصر» دوستی است که کمک‌های بسیاری به این خانواده کرده و 15 سال بزرگ‌تر از مهردخت است. روزی او به هنگام بارش باران جلوی درب دانشگاه مهردخت می‌رود تا به او چتر برساند، و زیر باران حرف‌هایی می‌زند که توجه مهردخت به او جلب می‌شود. اما مدتی بعد او مهندسی را برای خواستگاری مهردخت به خانه‌شان می‌فرستد. مهردخت که از این قضیه دلخور است نزد ناصر می‌رود و در این میان اتفاقاتی رخ می‌دهد که در ادامة داستان بازگو شده است.

فتنه شادیاخ
ספורת
بی ستاره
ספורת
MESLE PAR
ספורת
KOOCHEI POR AZ AFTAB
ספורת
BARAN
ספורת
Soroore zendegi
ממוין
قهوه ای که سرد شد
ספורת
Raboo gole hamishe bhar
ספורת
اینجا آسمانش آبی است
ספורת
آفتاب در سایه
ספורת
آخرین رویا
ספורת
هولا...هولا
ספורת
دلواپس کهرم
ספורת
ما این جا هستیم
ספורת
نام تمام مردگان یحیاست
ספורת
سایه روشن
ספורת
خواب خاک
ספורת
آشنایان را چه شد؟
ממוין
جمعه را گذاشتم برای خودکشی
ספורת
دسیسه
ספורת