

گلبانو که هنوز باورش نشده بود، صورت دخترکش را به صورت گر گرفته اش چسباند و با لبخندی از عمق وجودش به على خیره شد و گفت: «دستت درد نکنه و در کنار گودال نشست و سعی کرد به اشرف شیر دهد. اشرف هم بعد از کمی تردید با لب های کوچک یخ زده اش با ولع زیادی از شیر مادرش، نوشید. گلبانو هم که کمی خیالش راحت شده بود، بالاخره با آرامش کامل اشک هایش را رها کرد.
گلبانو که هنوز باورش نشده بود، صورت دخترکش را به صورت گر گرفته اش چسباند و با لبخندی از عمق وجودش به على خیره شد و گفت: «دستت درد نکنه و در کنار گودال نشست و سعی کرد به اشرف شیر دهد. اشرف هم بعد از کمی تردید با لب های کوچک یخ زده اش با ولع زیادی از شیر مادرش، نوشید. گلبانو هم که کمی خیالش راحت شده بود، بالاخره با آرامش کامل اشک هایش را رها کرد.