Advanced Search
تات شهدوست, فرشته
سخن

غرور، تعصب و گناه داستانی می‌سازند که فضای سیاه و سفیدش دربرگیرنده لحظاتی تکان‌دهنده است که هم تن را به لرزه می‌اندازد و هم تا پایان ماجرا، خواننده را با خود می‌کشاند.

ناهکارِ قصه ی ما یه مردِ..آرشام..مردی که به ظاهر خودش رو گناهکار نمی دونه..ولی
حِرفه ش چیه؟..زورگیری؟!..باج گیری؟!..کلاهبرداری؟!..یا
گناهش خلافه یا خلافش گناه؟..شاید هم هر دو
گناهکارِ قصه ی ما دل داره؟!..وجدان داره؟!..من که میگم داره..ولی اگر دل داره و وجدان حالیشه پس چرا شد گناهکار؟
چی شد که آرشام این مسیر رو تو زندگیش انتخاب کرد و تهش رسید به اینجا که این اسم شد لقبش؟!لقبی که خودش به خودش داد ولی کسی جرات نداشت اونو گناهکار بخونه
این قصه از کجا شروع شد؟!..شاید از اونجایی که آرشام فهمید توی این دنیای بزرگ بین این ادمای دوراندیش و ظاهربین یا باید درّنده باشی یا بذاری اونا تو رو بدرن
آرشام توی زندگیش یک هدف داره..هدفی که براش بی نهایت مهمه..خیلی ها رو برای رسیدن به این هدف از سر راهش بر می داره
ایا عشق به سراغش میاد؟!.. مردی که حتی از اسمش هم فراریه..کسی که همیشه به عشق پشت پا زده و اون رو مزاحم تو کارش می دونه می تونه عاشق بشه؟
دلارام دختری پر از شور و احساس..درست نقطه ی مقابلِ مردی سرسخت از جنس غرور..این دختر چطور وارد زندگی آرشام میشه؟!..از راه عشق یا
دختری که به هیچ عنوان حاضر نیست تو زندگیش حرف زور بشنوه و همیشه با زبون تند و تیزش از خودش دفاع می کنه..دختری که نترس نیست ولی لفظ قوی داره
و اما شغل گناهکارِ ما چیه؟..به گناهش مربوطه؟
خودش همیشه میگه :اسمم گناهکار..رسمم تباهکار
آرشام : زندگیمو پر از سیاهی کردم..پر از نفرت و تاریکی..فقط به خاطر همون عذابی که همیشه ازش دَم می زد
انقدر که برای خودم این واژه ی گناهکار رو تکرار کردم تا تونستم کاری کنم بشه ملکه ی ذهن و روح و قلبم
اون شعارش دوری از گناه بود ولی عملش....یک گناهکار حرفه ای بود
یه ادم از جنس تاریکی ولی با ظاهری شیشه ای
شکست..بالاخره تونست ظاهر شیشه ای وشکننده ش رو هزار تیکه کنه
و اونوقت بود که ظاهر زشت و پلید گناهانش نمایان شد
و من دیدم..به چشم دیدم..بزر

taraneh
Bi to mahale
Sokoot saye ih
Doctor Zhivago
آبنوس
سناتور
عشق سیاه
بهانه
Gonahkar
TAT פרסית

غرور، تعصب و گناه داستانی می‌سازند که فضای سیاه و سفیدش دربرگیرنده لحظاتی تکان‌دهنده است که هم تن را به لرزه می‌اندازد و هم تا پایان ماجرا، خواننده را با خود می‌کشاند.

ناهکارِ قصه ی ما یه مردِ..آرشام..مردی که به ظاهر خودش رو گناهکار نمی دونه..ولی
حِرفه ش چیه؟..زورگیری؟!..باج گیری؟!..کلاهبرداری؟!..یا
گناهش خلافه یا خلافش گناه؟..شاید هم هر دو
گناهکارِ قصه ی ما دل داره؟!..وجدان داره؟!..من که میگم داره..ولی اگر دل داره و وجدان حالیشه پس چرا شد گناهکار؟
چی شد که آرشام این مسیر رو تو زندگیش انتخاب کرد و تهش رسید به اینجا که این اسم شد لقبش؟!لقبی که خودش به خودش داد ولی کسی جرات نداشت اونو گناهکار بخونه
این قصه از کجا شروع شد؟!..شاید از اونجایی که آرشام فهمید توی این دنیای بزرگ بین این ادمای دوراندیش و ظاهربین یا باید درّنده باشی یا بذاری اونا تو رو بدرن
آرشام توی زندگیش یک هدف داره..هدفی که براش بی نهایت مهمه..خیلی ها رو برای رسیدن به این هدف از سر راهش بر می داره
ایا عشق به سراغش میاد؟!.. مردی که حتی از اسمش هم فراریه..کسی که همیشه به عشق پشت پا زده و اون رو مزاحم تو کارش می دونه می تونه عاشق بشه؟
دلارام دختری پر از شور و احساس..درست نقطه ی مقابلِ مردی سرسخت از جنس غرور..این دختر چطور وارد زندگی آرشام میشه؟!..از راه عشق یا
دختری که به هیچ عنوان حاضر نیست تو زندگیش حرف زور بشنوه و همیشه با زبون تند و تیزش از خودش دفاع می کنه..دختری که نترس نیست ولی لفظ قوی داره
و اما شغل گناهکارِ ما چیه؟..به گناهش مربوطه؟
خودش همیشه میگه :اسمم گناهکار..رسمم تباهکار
آرشام : زندگیمو پر از سیاهی کردم..پر از نفرت و تاریکی..فقط به خاطر همون عذابی که همیشه ازش دَم می زد
انقدر که برای خودم این واژه ی گناهکار رو تکرار کردم تا تونستم کاری کنم بشه ملکه ی ذهن و روح و قلبم
اون شعارش دوری از گناه بود ولی عملش....یک گناهکار حرفه ای بود
یه ادم از جنس تاریکی ولی با ظاهری شیشه ای
شکست..بالاخره تونست ظاهر شیشه ای وشکننده ش رو هزار تیکه کنه
و اونوقت بود که ظاهر زشت و پلید گناهانش نمایان شد
و من دیدم..به چشم دیدم..بزر

taraneh
Fiction
روزی که هزار بار عاشق شدم
Additional book
MAH KAMEL MISHAVAD
Fiction
Bi to mahale
Fiction
Hanoozam doostash daram
Fiction
Aghaze in ghese az akhar bood
Fiction
Akharin barfe zemestan
Fiction
چند روزی با ارغوان
Fiction
Sokoot saye ih
Fiction
Doctor Zhivago
Fiction
آبنوس
Fiction
بانوی قصه
Fiction
سناتور
Fiction
عشق سیاه
Fiction
انجیر سیاه
Fiction
شام مهتاب
Fiction
من برنزه نیستم
Fiction
بهانه
Fiction
اگر تو بخواهی
Fiction
بر باد رفته
Fiction