

رویای ناتمام من! زیباترین خاطرهام! بگذار اعتراف کنم که تو تنها آرزوی دورانم هستی آرزویی که در میان سکوت بلندم، فریاد نیاز برآورده لیک گویی از رویای خواستنت تا حقیقت داشتنت، فاصلهایست ورای بهشت و جهنم... آنگه که بهشت من در خیال عطر نفسهای تو خلاصه میگشت، جهنمی از هیزم نبودنت، احاطهام کرد و تمام هستیم را به یغما برد... خوبترینم! گذر رمان مرا آموخت که مست شدن در نگاهت، تمناییست که پاسخش جز حسرت آغشته به دلتنگی نیست. نازنینم ! قسم به تار و پود عشقمان، من این شهد زودگذر نوازش احساست را به بهشت جاودان نیز نخواهم داد.
رویای ناتمام من! زیباترین خاطرهام! بگذار اعتراف کنم که تو تنها آرزوی دورانم هستی آرزویی که در میان سکوت بلندم، فریاد نیاز برآورده لیک گویی از رویای خواستنت تا حقیقت داشتنت، فاصلهایست ورای بهشت و جهنم... آنگه که بهشت من در خیال عطر نفسهای تو خلاصه میگشت، جهنمی از هیزم نبودنت، احاطهام کرد و تمام هستیم را به یغما برد... خوبترینم! گذر رمان مرا آموخت که مست شدن در نگاهت، تمناییست که پاسخش جز حسرت آغشته به دلتنگی نیست. نازنینم ! قسم به تار و پود عشقمان، من این شهد زودگذر نوازش احساست را به بهشت جاودان نیز نخواهم داد.