חיפוש מתקדם
اکبری, رویا
نشر علی

 آن شب وقتی وارد سالن شدم، حسام را دیدم که روی کاناپه ای به خواب رفته بود، پتویی رویش انداختم و خودم هم، همانجا نزدیک حسام دراز کشیدم، ساعت نزدیک سه صبح بود که می خوابیدم. در این خانه شب و روز انگار گم شده بود، من و حسام مثل دو روح سرگردان ودیم، هر دو تنها و منزوی، اما هر دو در این تنهایی آرامش خود را پیدا می کردیم. اما در این شب سرد و زمستانی یاد بهارک نذاشت تا صبح چشم روی هم بزارم، یه جورایی عذاب وجدان داشتم. می دانستم که حسام هم از ترس بهارک به اتاقش نرفته بود. 

در سفر
شیفت شب
بت سوخته
رویا
مستانه
طلوعی در شب
AKB פרסית

 آن شب وقتی وارد سالن شدم، حسام را دیدم که روی کاناپه ای به خواب رفته بود، پتویی رویش انداختم و خودم هم، همانجا نزدیک حسام دراز کشیدم، ساعت نزدیک سه صبح بود که می خوابیدم. در این خانه شب و روز انگار گم شده بود، من و حسام مثل دو روح سرگردان ودیم، هر دو تنها و منزوی، اما هر دو در این تنهایی آرامش خود را پیدا می کردیم. اما در این شب سرد و زمستانی یاد بهارک نذاشت تا صبح چشم روی هم بزارم، یه جورایی عذاب وجدان داشتم. می دانستم که حسام هم از ترس بهارک به اتاقش نرفته بود. 

ستاره ای در آسمان
ספורת
داستانهای محبوب من
ספורת
قربانی سکوت
ספורת
خانه نیاوران
ספורת
تنهاترین ستاره های شب
ספורת
بی راهه ای در شب
ספורת
قتل در قطار
ספורת
به خاطر تو
ספורת
درازنای شب
ספורת
لمس تنهایی تو
ספורת
در سفر
ספורת
اگر نرفته بودی
ספורת
شیفت شب
ספורת
بت سوخته
ספורת
آخرین رویا
ספורת
رویا
ספורת
شکوه سکوت
מבוגרים
در سیاهی شب هم, ستاره ها می درخشد
ספורת
مستانه
ספורת
خسته خانه
ספורת