
بابک ـ حاضری؟
آرمین ـ آره، بگو…
بابک ـ حاضر حاضری!؟… قلمت آمادهس!؟… کاغذ به اندازه داری!؟…
آرمین ـ آره بابا !!… آره…
بابک ـ چرت و پرت چی!؟… اونم به اندازه هس!؟
آرمین ـ چی!؟… چی به اندازه هس !!!؟…
بابک ـ همینا که تو کتابا مینویسی دیگه !!؟…
آرمین ـ گمشو!!!… اصلا برو خودت بنویس!!…
بابک ـ نه، نه!!… منظورم اینه که من به اندازه چرت و پرت دارم که بگم تو بنویسی، یا نه !!…
آرمین ـ حالا بگو ببینم چی میخواهی بگی!!… اگه واقعا چرت و پرت باشه نمینویسم…
بابک ـ نه به جون تو… فقط تو قلمت آمادهس!؟ کاغذ به اندازه داری!؟
آرمین ـ آره بابا، آره… همه چی آمادهس…
بابک ـ توالت موالت نداری وسطش بخوای بری!؟…
آرمین ـ پاشو برو… من این چرت و پرتا رو نمینویسم
بابک ـ ببخشین… ببخشین!!… منظورم اینه که آبی چیزی نمیخوای بخوری!؟… تشنهت نیست، گشنهت نیست!؟… چون من شروع کنم به گفتن، دیگه باید یه ضرب بنویسی و وسطش رشتهی افکارمو پاره نکنی…
آرمین ـ حالا چی میخوای بگی که انقدر مهمه !؟…
بابک ـ بنویس. آدمها، نمیخوان بد باشن… فقط بلد نیستن چهجوری خوب باشن!!…
بابک ـ حاضری؟
آرمین ـ آره، بگو…
بابک ـ حاضر حاضری!؟… قلمت آمادهس!؟… کاغذ به اندازه داری!؟…
آرمین ـ آره بابا !!… آره…
بابک ـ چرت و پرت چی!؟… اونم به اندازه هس!؟
آرمین ـ چی!؟… چی به اندازه هس !!!؟…
بابک ـ همینا که تو کتابا مینویسی دیگه !!؟…
آرمین ـ گمشو!!!… اصلا برو خودت بنویس!!…
بابک ـ نه، نه!!… منظورم اینه که من به اندازه چرت و پرت دارم که بگم تو بنویسی، یا نه !!…
آرمین ـ حالا بگو ببینم چی میخواهی بگی!!… اگه واقعا چرت و پرت باشه نمینویسم…
بابک ـ نه به جون تو… فقط تو قلمت آمادهس!؟ کاغذ به اندازه داری!؟
آرمین ـ آره بابا، آره… همه چی آمادهس…
بابک ـ توالت موالت نداری وسطش بخوای بری!؟…
آرمین ـ پاشو برو… من این چرت و پرتا رو نمینویسم
بابک ـ ببخشین… ببخشین!!… منظورم اینه که آبی چیزی نمیخوای بخوری!؟… تشنهت نیست، گشنهت نیست!؟… چون من شروع کنم به گفتن، دیگه باید یه ضرب بنویسی و وسطش رشتهی افکارمو پاره نکنی…
آرمین ـ حالا چی میخوای بگی که انقدر مهمه !؟…
بابک ـ بنویس. آدمها، نمیخوان بد باشن… فقط بلد نیستن چهجوری خوب باشن!!…