חיפוש מתקדם
مرادی, پگاه
شقایق

شتاب‌زده خود را به کنار ساحل رساند. عصبی و هراسان به‌سوی دریا رفت، موج‌های خروشان با شتاب مچ پاهایش را در بر گرفتند، دست‌هایش لرزش خفیف داشتند اما مگر در برابر لرز از دست دادن لیلی‌اش، مهم بود؟
دریای بیکران وسعتش به بزرگی قلب لیلی‌اش بود. آخ لیلی لیلی جانش کجا بود؟ تپش‌های قلبش دوتا یکی می‌زد... فقط خدا می‌توانست رحمی به دل عاشقش کند. چنگی به موهایش زد نعره‌ی لیلی لیلی گفتن‌هایش، گوش فلک را هم کر می‌کرد. چه برسد به مردهایی که کنارش ایستاده و چند نفر به دل دریا هجوم برده بودند. آب از سر و صورتش چکه کرد. با دیدن قایق واژگون، رعشه‌ای بی‌امان به جانش افتاد. ای کاش لیلی تنها به دل دریا نمی‌رفت. ای کاش نمی‌گذاشتند او به کنار ساحل برود.
امیدش را از دست نداد این‌بار نعره بلندتری کشید:
-لیلی... لیلی...
چند قطره اشک از گوشه‌ی چشمش چکید. اشک‌هایش درد داشت. به خدا که درد داشت؛ مگر می‌توانست از این ثانیه به بعد نفس بکشد؟ به ولله که حرام است حرام! باید لیلی اش را از موج‌های دریا پس می‌گرفت. بدون لیلی نمی‌توانست حتی نفس بکشد. سرش را رو به آسمان بلند کرد و از ته دل فریاد کشید:
-خدا... خدا... خدایا کمکم کن...

پگاه
قهر دریا
دریا
عشق
اشک خدا
بی نظیر
پشت کوه
تقاص
لیلی وار
توبه ی گرگ
MOR פרסית

شتاب‌زده خود را به کنار ساحل رساند. عصبی و هراسان به‌سوی دریا رفت، موج‌های خروشان با شتاب مچ پاهایش را در بر گرفتند، دست‌هایش لرزش خفیف داشتند اما مگر در برابر لرز از دست دادن لیلی‌اش، مهم بود؟
دریای بیکران وسعتش به بزرگی قلب لیلی‌اش بود. آخ لیلی لیلی جانش کجا بود؟ تپش‌های قلبش دوتا یکی می‌زد... فقط خدا می‌توانست رحمی به دل عاشقش کند. چنگی به موهایش زد نعره‌ی لیلی لیلی گفتن‌هایش، گوش فلک را هم کر می‌کرد. چه برسد به مردهایی که کنارش ایستاده و چند نفر به دل دریا هجوم برده بودند. آب از سر و صورتش چکه کرد. با دیدن قایق واژگون، رعشه‌ای بی‌امان به جانش افتاد. ای کاش لیلی تنها به دل دریا نمی‌رفت. ای کاش نمی‌گذاشتند او به کنار ساحل برود.
امیدش را از دست نداد این‌بار نعره بلندتری کشید:
-لیلی... لیلی...
چند قطره اشک از گوشه‌ی چشمش چکید. اشک‌هایش درد داشت. به خدا که درد داشت؛ مگر می‌توانست از این ثانیه به بعد نفس بکشد؟ به ولله که حرام است حرام! باید لیلی اش را از موج‌های دریا پس می‌گرفت. بدون لیلی نمی‌توانست حتی نفس بکشد. سرش را رو به آسمان بلند کرد و از ته دل فریاد کشید:
-خدا... خدا... خدایا کمکم کن...

فرمانده بعد از خدا
ספורת
پگاه
שירה
بیا دریا شویم
ספורת
قهر دریا
ספורת
خدا و انسان
ספורת
دریا
ספורת
عشق
ספורת
مثل دریا مثل موج
ספורת
اشک خدا
ספורת
سر گذشت حاجی بابای اصفهانی
ספורת
بی نظیر
ספורת
خسروشیرین - لیلی و مجنون
שירה
پشت کوه
ספורת
چون آب در آبگینه
ספורת
صداهای سوخته
ספורת
کرشمه ی لیلی
ספורת
تقاص
ספורת
بانک ملی شعبه شاهپور
ספורת
لیلی وار
ספורת
ساحل اورینت
ספורת