

خاطرات تاجالسلطنه، دختر ناصرالدين شاه و تورانالسلطنه كه در 1351 (1884م) زاده شد، از سودمندترين و مهمترين زندگىنامههاى بازمانده از روزگار قاجاريان است. خاطرات وى، سرگذشت او را از آغاز زندگى تا هنگام جدايىاش از شوهر خود در برمىگيرد. او اين خاطرات را به درخواست معلم و پسرعمويش، بهگمان در 1924 نوشت و در آنها، از روىدادهاى بيرون و درون كاخ پدرش گزارش داد.
ساختار
ويژگىهاى نثرى اين كتاب را چنين مىتوان برشمرد:
تصويرسازى و توصيف منظرهها؛ كنجكاوى درباره حالات و خصال و ويژگىهاى شخصيتها؛ بافتمان دستورى ناساگار برخى از جملههاى آن با نثر رايج در آن روزگار. به هر روى، تأثيرپذيرى نویسنده از داستانها (رمانها) و قصههاى فرنگى به زبان اصلى يا با ترجمه فارسى، در نثر وى آشكارا رخ مىنمايد؛ چنانكه خاطرات او را نه گزارشى به سبک نويسندگان روزنامهها، كه داستان تاريخى بلندى درباره روزگار زندگى وى بايد خواند.
اين كتاب كه به سبب اطلاعات روشنش درباره پنج سال پايانى سلطنت ناصرالدين شاه و دربار ناصرى و مظفرى با ارزش است، به روىدادهاى مهمى مانند واقعه رژى، قتل ناصرالدين شاه، غارت خزانه پس از او، سلطنت مظفرالدين شاه، نقش سيد جمالالدين اسدآبادى و امين السلطان اشارههاى سودمندى دارد.
آرا و عقايد نویسنده در اين كتاب، گستره فراوان اطلاعات او را نشان میدهد. وى از مشروطيت، حقوق زنان، آزادى، مساوات و قانون در اين اثر دفاع كرده است. خاطرات تاجالسلطنه، از دوران كودكى وى آغاز مىشود. او در سيزده سالگى شوهر كرد، اما در ازدواج خود ناكام ماند و پس از زمانى از همسرش جدا شد. وى پس از طلاق، به تحصيل پرداخت و با تاريخ اروپا و فلسفه و سياست آشنا شد. هنگامى كه وى درباره حالات و خصال خود سخن مىگويد، محيط زيست خود و ويژگىهاى جامعهاش را بازمىنمايد و اين شيوه زندگى را پىآمدى از همان محيط مىخواند، اما هنگامى كه درباره ديگران مىنويسد، علتهاى اجتماعى را فرومىگذارد و بر خود افراد خرده مىگيرد.
اين كتاب اطلاعات ارزشمندى درباره حرم پادشاه و اندرون و زنان عقدى و صيغهاى ناصرالدين شاه گزارشهاى نيكويى از وضع و كارهاى انيسالدوله، زن قدرتمند دربار دربردارد. نویسنده دست كم بر پايه خاطرات خود، ديدگاه خوب و مثبتى درباره پدرش دارد، اما برادر خود را به سختى نكوهش و نقد مىكند. تاجالسلطنه در خاطرات خود از رجال مهم و تأثيرگذار ايران در روزگار پادشاهى ناصرالدين قاجار نيز ياد كرده و به داورى درباره آنان پرداخته و افزون بر اين، از سيد جمالالدين افغانى و ديدگاهها و كارهاى او سخن به ميان آورده است.
وى بىسامانى اوضاع مملكت را بهويژه در دوران سلطنت برادرش از نظر دور نمىدارد و توضيح مىدهد كه هر كس در دستگاه حكومت در انديشه خود و جيب خودش است و گاهى برادرش را به كارهاى ابلهانه منسوب مىكند. وضع بد بهداشتى، فراگيرى وبا، وظيفه دولت در اينباره، قانون اساسى، كمى درآمد كارگران، خانوادهها و وضع نگرانكننده آموزش و پرورش كودكان، زنان ايرانى و ناآگاهى آنان از حقوق خود و موضوع مهم حجاب در ايران، موضوعهاى اصلى و دامنهدار خاطرات تاجالسلطنه به شمار مىروند.
وى همچنين با توجه به پيشرفتهاى زنان دركشورهاى اروپايى، به سنجش وضع زنان ايرانى با آنان مىپردازد و راهكارهايى براى بهبود اوضاعشان عرضه مىكند.
نویسنده در اين اثر، به تحليل روىدادهاى زمان خود مىپردازد و بر وضع موجود خرده مىگيرد. روابط روشنفكران جامعه با يكديگر و مباحثهها و گفتگوهايشان نيز از ديد وى دور نمىماند و درونمايه آن سخنان را بازمىكاود. او گاهى بهرغم اينكه «فرمانروايى مطلق» را «تباه كننده اخلاق» مىشمرد، هيبت و قدرت پدرش را مىستايد و بر فروپاشى نظام شاهى سوگوارى مىكند، بارى، بر اثر فشار موج مشروطهخواهى و تند شدن تب مشروطيت در ايران، شگفتا كه گاهى ناصرالدين شاه را نيز به خواستارى مشروطه نسبت مىدهد!
خاطرات تاجالسلطنه، دختر ناصرالدين شاه و تورانالسلطنه كه در 1351 (1884م) زاده شد، از سودمندترين و مهمترين زندگىنامههاى بازمانده از روزگار قاجاريان است. خاطرات وى، سرگذشت او را از آغاز زندگى تا هنگام جدايىاش از شوهر خود در برمىگيرد. او اين خاطرات را به درخواست معلم و پسرعمويش، بهگمان در 1924 نوشت و در آنها، از روىدادهاى بيرون و درون كاخ پدرش گزارش داد.
ساختار
ويژگىهاى نثرى اين كتاب را چنين مىتوان برشمرد:
تصويرسازى و توصيف منظرهها؛ كنجكاوى درباره حالات و خصال و ويژگىهاى شخصيتها؛ بافتمان دستورى ناساگار برخى از جملههاى آن با نثر رايج در آن روزگار. به هر روى، تأثيرپذيرى نویسنده از داستانها (رمانها) و قصههاى فرنگى به زبان اصلى يا با ترجمه فارسى، در نثر وى آشكارا رخ مىنمايد؛ چنانكه خاطرات او را نه گزارشى به سبک نويسندگان روزنامهها، كه داستان تاريخى بلندى درباره روزگار زندگى وى بايد خواند.
اين كتاب كه به سبب اطلاعات روشنش درباره پنج سال پايانى سلطنت ناصرالدين شاه و دربار ناصرى و مظفرى با ارزش است، به روىدادهاى مهمى مانند واقعه رژى، قتل ناصرالدين شاه، غارت خزانه پس از او، سلطنت مظفرالدين شاه، نقش سيد جمالالدين اسدآبادى و امين السلطان اشارههاى سودمندى دارد.
آرا و عقايد نویسنده در اين كتاب، گستره فراوان اطلاعات او را نشان میدهد. وى از مشروطيت، حقوق زنان، آزادى، مساوات و قانون در اين اثر دفاع كرده است. خاطرات تاجالسلطنه، از دوران كودكى وى آغاز مىشود. او در سيزده سالگى شوهر كرد، اما در ازدواج خود ناكام ماند و پس از زمانى از همسرش جدا شد. وى پس از طلاق، به تحصيل پرداخت و با تاريخ اروپا و فلسفه و سياست آشنا شد. هنگامى كه وى درباره حالات و خصال خود سخن مىگويد، محيط زيست خود و ويژگىهاى جامعهاش را بازمىنمايد و اين شيوه زندگى را پىآمدى از همان محيط مىخواند، اما هنگامى كه درباره ديگران مىنويسد، علتهاى اجتماعى را فرومىگذارد و بر خود افراد خرده مىگيرد.
اين كتاب اطلاعات ارزشمندى درباره حرم پادشاه و اندرون و زنان عقدى و صيغهاى ناصرالدين شاه گزارشهاى نيكويى از وضع و كارهاى انيسالدوله، زن قدرتمند دربار دربردارد. نویسنده دست كم بر پايه خاطرات خود، ديدگاه خوب و مثبتى درباره پدرش دارد، اما برادر خود را به سختى نكوهش و نقد مىكند. تاجالسلطنه در خاطرات خود از رجال مهم و تأثيرگذار ايران در روزگار پادشاهى ناصرالدين قاجار نيز ياد كرده و به داورى درباره آنان پرداخته و افزون بر اين، از سيد جمالالدين افغانى و ديدگاهها و كارهاى او سخن به ميان آورده است.
وى بىسامانى اوضاع مملكت را بهويژه در دوران سلطنت برادرش از نظر دور نمىدارد و توضيح مىدهد كه هر كس در دستگاه حكومت در انديشه خود و جيب خودش است و گاهى برادرش را به كارهاى ابلهانه منسوب مىكند. وضع بد بهداشتى، فراگيرى وبا، وظيفه دولت در اينباره، قانون اساسى، كمى درآمد كارگران، خانوادهها و وضع نگرانكننده آموزش و پرورش كودكان، زنان ايرانى و ناآگاهى آنان از حقوق خود و موضوع مهم حجاب در ايران، موضوعهاى اصلى و دامنهدار خاطرات تاجالسلطنه به شمار مىروند.
وى همچنين با توجه به پيشرفتهاى زنان دركشورهاى اروپايى، به سنجش وضع زنان ايرانى با آنان مىپردازد و راهكارهايى براى بهبود اوضاعشان عرضه مىكند.
نویسنده در اين اثر، به تحليل روىدادهاى زمان خود مىپردازد و بر وضع موجود خرده مىگيرد. روابط روشنفكران جامعه با يكديگر و مباحثهها و گفتگوهايشان نيز از ديد وى دور نمىماند و درونمايه آن سخنان را بازمىكاود. او گاهى بهرغم اينكه «فرمانروايى مطلق» را «تباه كننده اخلاق» مىشمرد، هيبت و قدرت پدرش را مىستايد و بر فروپاشى نظام شاهى سوگوارى مىكند، بارى، بر اثر فشار موج مشروطهخواهى و تند شدن تب مشروطيت در ايران، شگفتا كه گاهى ناصرالدين شاه را نيز به خواستارى مشروطه نسبت مىدهد!