חיפוש מתקדם
هرمزی, سمیه
اشراقی

سلما با حرف هاي ميران بالاخره چشمه ي اشك هايش جوشيد. سمت ميران برگشت. از پشت پرده ضخيم اشك او را تار مي ديد. آروم شدي؟ خدا بهت آرامش داد؟ لب ميران كمي به لبخند كج شد، پلكي زد و آهسته نجوا كرد: داد. پس چرا به من نمي ده؟ ميران كمي بيشتر سمت سلما برگشت. آرامش جويبار درخشان چشمانش پرستيدني بود. تو ازش نخواستي. سلما نگاه گرفت و دوباره به ديوار روبه رو خيره شد. تا اون زنده ست من آرامش ندارم. ميران لبي تر كرد…

افسانه
شکار
ساغر
آیدا
باران
سوگند
قهوه ترک
رو به باد
خواب الماس
HOR פרסית

سلما با حرف هاي ميران بالاخره چشمه ي اشك هايش جوشيد. سمت ميران برگشت. از پشت پرده ضخيم اشك او را تار مي ديد. آروم شدي؟ خدا بهت آرامش داد؟ لب ميران كمي به لبخند كج شد، پلكي زد و آهسته نجوا كرد: داد. پس چرا به من نمي ده؟ ميران كمي بيشتر سمت سلما برگشت. آرامش جويبار درخشان چشمانش پرستيدني بود. تو ازش نخواستي. سلما نگاه گرفت و دوباره به ديوار روبه رو خيره شد. تا اون زنده ست من آرامش ندارم. ميران لبي تر كرد…

افسانه
ספורת
کیمیاگران
ספורת
شکار
ספורת
ساغر
ספורת
آیدا
ספורת
باران
ספורת
یار قدیمی
ספורת
سوگند
ספורת
قهوه ترک
ספורת
معجزه اینجاست
ממוין
همیشه بهانه ای هست
ספורת
هم نوا با ترانه های دلتنگی
ספורת
رقص شعله ها
ספורת
تب دیوانگی
ספורת
رو به باد
ספורת
طلسم جدایی
ספורת
چه آسان باختم
ספורת
وقت دلدادگی
ספורת
مینای عشق
ספורת
واپسین نگاه
ספורת