

رمان حاضر، ماجرای زندگی دختری به نام «حدیثه متّقی» است. حدیثه دختری است پر احساس، امّا از زندگی، خاطرات پدر از دوران جنگ و اجبار برای در پی گرفتن عقاید پدر بیزار است. تا جایی که به خاطر بیزاری از اسم خود نیز، نام «یگانه» را بر خود میگذارد. او گاهی بیتفاوت و بیاعتنا و گاه بیزار از نوع زندگیاش، به زندگی ادامه میدهد. امّا سرنوشت جلوی پای او حوادثی را قرارمیدهد تا دیدگاه او تغییر کرده و سرنوشت جدیدی برایش رقم بخورد.
آخرین برف زمستانی از آسمان می بارید. آن دانه های برف آخرین تلاش زمستان برای به اثبات رساندن خود و فراموش نشدن بود. تلاش بیهوده ای بود. چون آخرین فصل سال همیشه سپید و پاك بوده و هست و خواهد بود. هیچ كس صلابت زمستان را فراموش نمی كند. آدم های بزرگ هم هیچ گاه فراموش نمی شوند ..
رمان حاضر، ماجرای زندگی دختری به نام «حدیثه متّقی» است. حدیثه دختری است پر احساس، امّا از زندگی، خاطرات پدر از دوران جنگ و اجبار برای در پی گرفتن عقاید پدر بیزار است. تا جایی که به خاطر بیزاری از اسم خود نیز، نام «یگانه» را بر خود میگذارد. او گاهی بیتفاوت و بیاعتنا و گاه بیزار از نوع زندگیاش، به زندگی ادامه میدهد. امّا سرنوشت جلوی پای او حوادثی را قرارمیدهد تا دیدگاه او تغییر کرده و سرنوشت جدیدی برایش رقم بخورد.
آخرین برف زمستانی از آسمان می بارید. آن دانه های برف آخرین تلاش زمستان برای به اثبات رساندن خود و فراموش نشدن بود. تلاش بیهوده ای بود. چون آخرین فصل سال همیشه سپید و پاك بوده و هست و خواهد بود. هیچ كس صلابت زمستان را فراموش نمی كند. آدم های بزرگ هم هیچ گاه فراموش نمی شوند ..