חיפוש מתקדם
شیرانلی, میترا
پرسمان

وقتی نیما زودتر از آن چه فریبا انتظار داشت ، در ورودی را گشود ، زنش را مثل دیوانه ای فراری یافت که مقنعه اش را کج و معوج به سر کرده بود و عین فشنگ از جلوی چشم او رد شد. نیما داد زد : «کجا؟» فریبا صبر نکرد و تند گفت : « بهرامی رو زدن!» نیما همه چیزهایی را که در دست داشت ، انداخت و پا به پای فریبا دوید.

ایرج لحظاتی به همان حال ماند و به مسیری که او رفته بود نگریست. با وجود نفرت ظاهریش هنوز هم این دختر معصوم را دوست داشت. هنوز هم او را می‌پرستید عاشقانه و خالصانه. او و عشق او، هنوز هم برای ایرج مقدس بود...

کهنه و نو
کلاف
برزخ
شوکت
طعم تلخ سکوت
SHI פרסית

وقتی نیما زودتر از آن چه فریبا انتظار داشت ، در ورودی را گشود ، زنش را مثل دیوانه ای فراری یافت که مقنعه اش را کج و معوج به سر کرده بود و عین فشنگ از جلوی چشم او رد شد. نیما داد زد : «کجا؟» فریبا صبر نکرد و تند گفت : « بهرامی رو زدن!» نیما همه چیزهایی را که در دست داشت ، انداخت و پا به پای فریبا دوید.

ایرج لحظاتی به همان حال ماند و به مسیری که او رفته بود نگریست. با وجود نفرت ظاهریش هنوز هم این دختر معصوم را دوست داشت. هنوز هم او را می‌پرستید عاشقانه و خالصانه. او و عشق او، هنوز هم برای ایرج مقدس بود...

عاشق چشماتم هنوز
ספורת
قربانی سکوت
ספורת
هنگامه سکوت
ספורת
امانت بی قرار
ספורת
کهنه و نو
ספורת
ترانه سکوت
ספורת
بلا گردون
ספורת
ناز تو، نیاز من
ספורת
از عشق گریزانم...
ספורת
به خیالم...
ספורת
یغمای بهار
ספורת
تابستان تلخ
ספורת
کلاف
ספורת
غزل واره های دلم
ספורת
برزخ
ספורת
قانون نانوشته
ספורת
من زنی انگلیسی بوده ام
ספורת
شکوه سکوت
מבוגרים
شوکت
ספורת
نیما یوشیج
שירה