חיפוש מתקדם
صفایی فرد, ف.
شقایق

زندگی داشت راه خودش را می‌‌‌‌‌‌‌‌‌رفت و ما را هم با خود می‌‌‌‌‌‌‌‌‌برد. هرچند همیشه روی دور بود و این ما بودیم که گاهی از مدارش خارج می‌‌‌‌‌‌‌‌‌شدیم. چه خوب که رها نشده بودیم که با همه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی سختی‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و تلخی‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها هنوز دست‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایمان را ول نکرده بود. میان این گردش‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها، در این رفت و آمدها عوض شده بودیم همه‌‌‌‌‌‌‌‌‌مان تغییر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردیم و قرار نبود دخیل ببندیم به گذشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای که قرار بود فقط یک خاطره باشد. یک خاطره‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی شیرین و البته گاهی تلخ!
شاید دیر از فهم به عمل رسیده بودم که دنیا ارزش این را ندارد که بخواهم غصه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی نداشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایش را بخورم، دلم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواست قدر همان چیزهایی که داشتم را بدانم، مبادا روزی برسد که از دست دادنشان از خواب غفلت بیدارم کند.
رویا ساختن آسان بود و رها شدن از آن سخت. گاهی از خودم و سن و سالم خجالت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کشیدم. بابت آن رویایی که شاید هنوز آنطور که باید رهایم نکرده بود، واقعا انتظار آن حرف‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها را از محمد نداشتم. یعنی سالها بود که نداشتم اما خب حرف‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایش، هرچند دیر، اما یک گره از آن ته ته قلبم باز کرده بود و توی دل و ذهنم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانستم که بابتش از او ممنونم.

خانه امن
کلاف
SAF פרסית

زندگی داشت راه خودش را می‌‌‌‌‌‌‌‌‌رفت و ما را هم با خود می‌‌‌‌‌‌‌‌‌برد. هرچند همیشه روی دور بود و این ما بودیم که گاهی از مدارش خارج می‌‌‌‌‌‌‌‌‌شدیم. چه خوب که رها نشده بودیم که با همه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی سختی‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و تلخی‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها هنوز دست‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایمان را ول نکرده بود. میان این گردش‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها، در این رفت و آمدها عوض شده بودیم همه‌‌‌‌‌‌‌‌‌مان تغییر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردیم و قرار نبود دخیل ببندیم به گذشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای که قرار بود فقط یک خاطره باشد. یک خاطره‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی شیرین و البته گاهی تلخ!
شاید دیر از فهم به عمل رسیده بودم که دنیا ارزش این را ندارد که بخواهم غصه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی نداشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایش را بخورم، دلم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواست قدر همان چیزهایی که داشتم را بدانم، مبادا روزی برسد که از دست دادنشان از خواب غفلت بیدارم کند.
رویا ساختن آسان بود و رها شدن از آن سخت. گاهی از خودم و سن و سالم خجالت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کشیدم. بابت آن رویایی که شاید هنوز آنطور که باید رهایم نکرده بود، واقعا انتظار آن حرف‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها را از محمد نداشتم. یعنی سالها بود که نداشتم اما خب حرف‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایش، هرچند دیر، اما یک گره از آن ته ته قلبم باز کرده بود و توی دل و ذهنم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانستم که بابتش از او ممنونم.

تقدیر بود
ספורת
خانه امن
ספורת
روزی که هزار بار عاشق شدم
Additional book
گاهی به من نگاه کن
ספורת
بی تو محاله
ספורת
ارتباط نامربوط
ספורת
از عشق گریزانم...
ספורת
آنسوی مرز عشق
ספורת
رقص شعله ها
ספורת
خانه ای روی ابرها
ספורת
قهوه ای که سرد شد
ספורת
طلسم جدایی
ספורת
امشب به یادت خواهم گریست
ספורת
غزل واره های دلم
ספורת
آهوی وحشی
ספורת
قانون نانوشته
ספורת
آخرین رویا
ספורת
فراموشت خواهم کرد
ספורת
من زنی انگلیسی بوده ام
ספורת
آرام جانم
ספורת