

بی بارانی مردم شهر را کلافه کرده و استاد معمار بزرگ محله افراد را جمع می کند و می گوید باید نخل را راه بندازیم و نماز بخوانیم و حتما باران می بارد دوستش از او می خواهد بی خیال شود و این امید صد درصد منطقی نیست اما او جمعیت را می برد و در پایان نماز رعد و برق می زند اما از باران خبری نیست ... این شروع کتاب هست و ادامه نیز همین ماجراهاس معمار که ذهنی قدیمی داره پیشرفت ها را قبول نمی کنه نصایح را قبول نمی کنه و در برابر حوادث مختلف اقدام به کارهای پر سر و صدایی می کنه که هیچ کدوم به نتیجه دلخواه و نهایی نمی رسه
بی بارانی مردم شهر را کلافه کرده و استاد معمار بزرگ محله افراد را جمع می کند و می گوید باید نخل را راه بندازیم و نماز بخوانیم و حتما باران می بارد دوستش از او می خواهد بی خیال شود و این امید صد درصد منطقی نیست اما او جمعیت را می برد و در پایان نماز رعد و برق می زند اما از باران خبری نیست ... این شروع کتاب هست و ادامه نیز همین ماجراهاس معمار که ذهنی قدیمی داره پیشرفت ها را قبول نمی کنه نصایح را قبول نمی کنه و در برابر حوادث مختلف اقدام به کارهای پر سر و صدایی می کنه که هیچ کدوم به نتیجه دلخواه و نهایی نمی رسه