חיפוש מתקדם
HEJAZI, BANAFSHEH
NAAKOJAA

هر شب کفش‌هایش را به دست می‌گرفت و از قاب خارج می‌شد. پاورچین به سمت ماه که از درز پرده ردی از نور به روی فرش می‌انداخت به راه می‌افتاد.

تا به پنجره می‌رسید ماه رفته بود و او شیشه را گم می‌کرد.

امشب پرده کمی عقب‌تر رفته است.

***سر به راه بود. همیشه زیر پایش را می‌پایید.

پرنده‌های بال‌گشوده را که در استخر دید، پرید.

دست‌هایش ـ باز ـ روی آب مانده بود.

**

کابوس هر شب او اندام برهنه‌اش بود که دست‌هایش برای پوشاندن آن کافی نبود. هر بار به تعداد دامن‌هایش می‌افزود و چارقدش را بلند و بلندتر می‌کرد اما بی‌فایده بود و زنانگی‌اش روی همه‌ی پارچه‌ها نقش می‌شد.

شبی که سرپایی ابری‌اش را پوشید و یک تا پیراهن جلوی پنجره ایستاد تا خنک شود، پارچه‌ها را باد برد.

هر وقت با او جمع می‌شدم همه‌ی تنم سرجایش بود فقط نمی‌دانم سرم کجا بود. سر او برای هردوتایمان کافی بود، به خصوص وقتی که گیسوانش را روی گردنم می‌انداخت.

من به این راضی بودم و او همیشه گریه می‌کرد.

شنیده بود سرم هر بار در سبدی، کیسه‌ای، بر سر نیزه‌ای به ارمغان می‌رود و نگاه خیره‌ام شهوت قدرت کسی را ارضا می‌کند و او ناتمام در بسترم می‌ماند.

 

***دیگر کاری نمانده بود که برای نجات درختچه‌ی بنجامین انجام دهد. هر روز تعدادی از برگ‌هایش زرد می‌شدند و فرو می‌ریختند.

زیر درختچه خوابید و گلدان را در آغوش گرفت.

همسایه‌ها او را با موهایی ریخته و رنگی زرد پیدا کردند. بنجامینِ سبز تا به سقف رسیده بود.

 

 

خانه امن
خط احساس
برزخ
پرستو
شوکت
شصت ثانیه زندگی
HEJ תוספר פרסית

هر شب کفش‌هایش را به دست می‌گرفت و از قاب خارج می‌شد. پاورچین به سمت ماه که از درز پرده ردی از نور به روی فرش می‌انداخت به راه می‌افتاد.

تا به پنجره می‌رسید ماه رفته بود و او شیشه را گم می‌کرد.

امشب پرده کمی عقب‌تر رفته است.

***سر به راه بود. همیشه زیر پایش را می‌پایید.

پرنده‌های بال‌گشوده را که در استخر دید، پرید.

دست‌هایش ـ باز ـ روی آب مانده بود.

**

کابوس هر شب او اندام برهنه‌اش بود که دست‌هایش برای پوشاندن آن کافی نبود. هر بار به تعداد دامن‌هایش می‌افزود و چارقدش را بلند و بلندتر می‌کرد اما بی‌فایده بود و زنانگی‌اش روی همه‌ی پارچه‌ها نقش می‌شد.

شبی که سرپایی ابری‌اش را پوشید و یک تا پیراهن جلوی پنجره ایستاد تا خنک شود، پارچه‌ها را باد برد.

هر وقت با او جمع می‌شدم همه‌ی تنم سرجایش بود فقط نمی‌دانم سرم کجا بود. سر او برای هردوتایمان کافی بود، به خصوص وقتی که گیسوانش را روی گردنم می‌انداخت.

من به این راضی بودم و او همیشه گریه می‌کرد.

شنیده بود سرم هر بار در سبدی، کیسه‌ای، بر سر نیزه‌ای به ارمغان می‌رود و نگاه خیره‌ام شهوت قدرت کسی را ارضا می‌کند و او ناتمام در بسترم می‌ماند.

 

***دیگر کاری نمانده بود که برای نجات درختچه‌ی بنجامین انجام دهد. هر روز تعدادی از برگ‌هایش زرد می‌شدند و فرو می‌ریختند.

زیر درختچه خوابید و گلدان را در آغوش گرفت.

همسایه‌ها او را با موهایی ریخته و رنگی زرد پیدا کردند. بنجامینِ سبز تا به سقف رسیده بود.

 

 

خانه امن
ספורת
روزی که هزار بار عاشق شدم
Additional book
خنده شغال
ספורת
سایه های فریب
ספורת
چند سطر زندگی
ספורת
شیشه های دودی
ספורת
از عشق گریزانم...
ספורת
از پشت شیشه
ספורת
به خیالم...
ספורת
زیر سایه ی درخت توت
ספורת
خط احساس
ספורת
طعم شاه توت
ספורת
غزل واره های دلم
ספורת
برزخ
ספורת
پرستو
ספורת
مینای عشق
ספורת
فراموشت خواهم کرد
ספורת
من زنی انگلیسی بوده ام
ספורת
نیلوفر در سرزمین شگفتی ها
ספורת
شوکت
ספורת