חיפוש מתקדם
شریفی, بهاره
نشر علی

دیگر حس بلند شدن نداشت، دلش می خواست بخوابد. پلک زد. ولی با بازکردن چشم هایش یک جفت صندل مردانه مقابل چشمانش ظاهر شد. پوزخند زد. ناجی امشبش هم از راه رسیده بود. زانوی مرد را دید که روی شن های تیره نشست و دست گرمی که روی گردنش قرار گرفت. صدای مرد توی فریاد موج های بی امان دریا گم شد. آلاله! او را می شناخت؟ مغزش قدرت تحلیل نداشت. دلش می خواست دهان باز کند و بگوید زنده است. ولی حالش را نداشت. پلک هایش را بست و گذاشت دست هیا گرم صندل پوش آشنا او را با خودش ببرد.

حریر
سرکش
باران
تقابل
سنت شکن
ظلم شب
تاسیان
مرا فریاد کن
SHA פרסית

دیگر حس بلند شدن نداشت، دلش می خواست بخوابد. پلک زد. ولی با بازکردن چشم هایش یک جفت صندل مردانه مقابل چشمانش ظاهر شد. پوزخند زد. ناجی امشبش هم از راه رسیده بود. زانوی مرد را دید که روی شن های تیره نشست و دست گرمی که روی گردنش قرار گرفت. صدای مرد توی فریاد موج های بی امان دریا گم شد. آلاله! او را می شناخت؟ مغزش قدرت تحلیل نداشت. دلش می خواست دهان باز کند و بگوید زنده است. ولی حالش را نداشت. پلک هایش را بست و گذاشت دست هیا گرم صندل پوش آشنا او را با خودش ببرد.

حریر
ספורת
سایه های فریب
ספורת
سرکش
ספורת
باران
ספורת
شیشه های دودی
ספורת
کابوس نا تمام
ספורת
خانه ای روی ابرها
ספורת
فردای پس از تنهایی
ספורת
تقابل
ספורת
سکوت سایه ها
ספורת
منظره پشت شیشه
ספורת
مهتاب در چشمان او می درخشید
ספורת
اولین شکوفه گیلاس
ספורת
حوالی کیلومتر دوازده
ספורת
از یک ریشه ایم
ספורת
پریزاده ام
ספורת
آن مرد، مرد همراهم
ספורת
سنت شکن
ספורת
ظلم شب
ספורת
تاسیان
ספורת