

ايستادن ناگهاني کیهان، بند دلش را پاره کرد و پشیمانش کرد از بستن در، اگر در را نبسته بود زودتر مي توانست فرار کند
فرار کند؟ مگر مي شد از کیهان فرار کرد؟ اصلا فرار مي کرد … کجا را داشت برای پناه بردن؟ به سر تا پای تیره پوش مرد مقابلش نگاه کرد … نمي توانست چشم هايش را قفل چشمانش کند؛ مي ترسید؛ ديگر از اين چشم ها مي ترسید … خصوصا حالا که در دو قدمي اش ايستاده بود!
من تخته مي کنم در اون کلاسی رو که تا اين موقع از شب بازه … سرش را پايین تر برد؛ هوا کم آورده بود! روزی در هوايي که عطر اين مرد را داشت نفس مي کشید و حالا، اگر نزديکش مي شد، هوا کم مي آورد … دلش مي خواست دستش را تخت سینه اش بگذارد و به عقب هولش دهد … دلش مي خواست تمام شود اين روزهای روی دور کند رفته دست کیهان که روی چانه اش نشست، ضعف کرد و بند کیف روی شانه اش، شد سنگین ترين وزنه ی دنیا.
هنوز نمي توانست چشم هايش را بالا بکشد؛ حتّي وقتي انگشت کیهان چشم هايش را لمس کرد … برای مدرس زبانته يا مربي باشگاه؟ اين چشم ها رو برای کي اين رنگي کردی؟ … دست خودش نبود وقتي چشمهايش را بهم فشرد … مردش مرد گیر دادن های اين چنیني نبود؛ مردش اصلا اين مرد وحشتناکي که روبرويش ايستاده بود و بازخواست مي کرد نبود … مردش اصلا …
ايستادن ناگهاني کیهان، بند دلش را پاره کرد و پشیمانش کرد از بستن در، اگر در را نبسته بود زودتر مي توانست فرار کند
فرار کند؟ مگر مي شد از کیهان فرار کرد؟ اصلا فرار مي کرد … کجا را داشت برای پناه بردن؟ به سر تا پای تیره پوش مرد مقابلش نگاه کرد … نمي توانست چشم هايش را قفل چشمانش کند؛ مي ترسید؛ ديگر از اين چشم ها مي ترسید … خصوصا حالا که در دو قدمي اش ايستاده بود!
من تخته مي کنم در اون کلاسی رو که تا اين موقع از شب بازه … سرش را پايین تر برد؛ هوا کم آورده بود! روزی در هوايي که عطر اين مرد را داشت نفس مي کشید و حالا، اگر نزديکش مي شد، هوا کم مي آورد … دلش مي خواست دستش را تخت سینه اش بگذارد و به عقب هولش دهد … دلش مي خواست تمام شود اين روزهای روی دور کند رفته دست کیهان که روی چانه اش نشست، ضعف کرد و بند کیف روی شانه اش، شد سنگین ترين وزنه ی دنیا.
هنوز نمي توانست چشم هايش را بالا بکشد؛ حتّي وقتي انگشت کیهان چشم هايش را لمس کرد … برای مدرس زبانته يا مربي باشگاه؟ اين چشم ها رو برای کي اين رنگي کردی؟ … دست خودش نبود وقتي چشمهايش را بهم فشرد … مردش مرد گیر دادن های اين چنیني نبود؛ مردش اصلا اين مرد وحشتناکي که روبرويش ايستاده بود و بازخواست مي کرد نبود … مردش اصلا …