חיפוש מתקדם
لامعی, شقایق
یوپا

ايستادن ناگهاني کیهان، بند دلش را پاره کرد و پشیمانش کرد از بستن در، اگر در را نبسته بود زودتر مي توانست فرار کند
فرار کند؟ مگر مي شد از کیهان فرار کرد؟ اصلا فرار مي کرد … کجا را داشت برای پناه بردن؟ به سر تا پای تیره پوش مرد مقابلش نگاه کرد … نمي توانست چشم هايش را قفل چشمانش کند؛ مي ترسید؛ ديگر از اين چشم ها مي ترسید … خصوصا حالا که در دو قدمي اش ايستاده بود!

من تخته مي کنم در اون کلاسی رو که تا اين موقع از شب بازه … سرش را پايین تر برد؛ هوا کم آورده بود! روزی در هوايي که عطر اين مرد را داشت نفس مي کشید و حالا، اگر نزديکش مي شد، هوا کم مي آورد … دلش مي خواست دستش را تخت سینه اش بگذارد و به عقب هولش دهد … دلش مي خواست تمام شود اين روزهای روی دور کند رفته دست کیهان که روی چانه اش نشست، ضعف کرد و بند کیف روی شانه اش، شد سنگین ترين وزنه ی دنیا.

هنوز نمي توانست چشم هايش را بالا بکشد؛ حتّي وقتي انگشت کیهان چشم هايش را لمس کرد … برای مدرس زبانته يا مربي باشگاه؟ اين چشم ها رو برای کي اين رنگي کردی؟ … دست خودش نبود وقتي چشمهايش را بهم فشرد … مردش مرد گیر دادن های اين چنیني نبود؛ مردش اصلا اين مرد وحشتناکي که روبرويش ايستاده بود و بازخواست مي کرد نبود … مردش اصلا …

نگار من
تقابل
ویلان
حوالی کیلومتر دوازده
LAM פרסית

ايستادن ناگهاني کیهان، بند دلش را پاره کرد و پشیمانش کرد از بستن در، اگر در را نبسته بود زودتر مي توانست فرار کند
فرار کند؟ مگر مي شد از کیهان فرار کرد؟ اصلا فرار مي کرد … کجا را داشت برای پناه بردن؟ به سر تا پای تیره پوش مرد مقابلش نگاه کرد … نمي توانست چشم هايش را قفل چشمانش کند؛ مي ترسید؛ ديگر از اين چشم ها مي ترسید … خصوصا حالا که در دو قدمي اش ايستاده بود!

من تخته مي کنم در اون کلاسی رو که تا اين موقع از شب بازه … سرش را پايین تر برد؛ هوا کم آورده بود! روزی در هوايي که عطر اين مرد را داشت نفس مي کشید و حالا، اگر نزديکش مي شد، هوا کم مي آورد … دلش مي خواست دستش را تخت سینه اش بگذارد و به عقب هولش دهد … دلش مي خواست تمام شود اين روزهای روی دور کند رفته دست کیهان که روی چانه اش نشست، ضعف کرد و بند کیف روی شانه اش، شد سنگین ترين وزنه ی دنیا.

هنوز نمي توانست چشم هايش را بالا بکشد؛ حتّي وقتي انگشت کیهان چشم هايش را لمس کرد … برای مدرس زبانته يا مربي باشگاه؟ اين چشم ها رو برای کي اين رنگي کردی؟ … دست خودش نبود وقتي چشمهايش را بهم فشرد … مردش مرد گیر دادن های اين چنیني نبود؛ مردش اصلا اين مرد وحشتناکي که روبرويش ايستاده بود و بازخواست مي کرد نبود … مردش اصلا …

مرد صد ساله ای که از پنجره فرار کرد و نا پدید شد
ספורת
مهر ممنوع
ספורת
با قلب خود چه خریدم?
ספורת
نگار من
ספורת
غلبه بر خشم
ממוין
چند سطر زندگی
ספורת
بلا گردون
ספורת
اگر نرفته بودی
ספורת
رقص شعله ها
ספורת
تقابل
ספורת
وقتی باران می بارد
ספורת
اولین شکوفه گیلاس
ספורת
ویلان
ספורת
از یک ریشه ایم
ספורת
آهوی وحشی
ספורת
فصلی که پرستوها بازمیگردند
ספורת
فراموشت خواهم کرد
ספורת
آن مرد، مرد همراهم
ספורת
شهر یک نفره
ספורת
مرا فریاد کن
ספורת