חיפוש מתקדם
معیری, منا
صدای معاصر

یک خبرهایی بود که هم می دانست و هم و نمی دانست . تا رسیدن به خانه هر دو سکوت کرده بودند. انگار که هر دو مرده بودند. به محض توقف ماشین دستش را پس کشید و پیاده شد. نمی خواست به پشت سرش نگاه کند. با عجله کلید را در قفل چرخاند تا در را باز کند اما نمی شد. بعد از یکی دوبار تقلا متوجه حضورش شد.درست پشت سرش ایستاده بود.
-میتا؟

ستاره
پشت کوه
رامش
تقابل
اوپال
پاییزان
تاسیان
تبسم مرگ
خیابان سیزدهم
פרסית MEI

یک خبرهایی بود که هم می دانست و هم و نمی دانست . تا رسیدن به خانه هر دو سکوت کرده بودند. انگار که هر دو مرده بودند. به محض توقف ماشین دستش را پس کشید و پیاده شد. نمی خواست به پشت سرش نگاه کند. با عجله کلید را در قفل چرخاند تا در را باز کند اما نمی شد. بعد از یکی دوبار تقلا متوجه حضورش شد.درست پشت سرش ایستاده بود.
-میتا؟

کسی پشت سرم آب نریخت
ספורת
یک شاخه گل سرخ برای غمم
ספורת
عشق هرگز نمی میرد / بلندیهای بدگیر
ספורת
پشت پرده های حرمسرا
ממוין
ستاره
ספורת
آخرین لحظه
ספורת
پشت کوه
ספורת
رامش
ספורת
رقص شعله ها
ספורת
عشق در سال های فقر
ספורת
تقابل
ספורת
طلسم جدایی
ספורת
اوپال
ספורת
غزل واره های دلم
ספורת
حریم امن مهتاب
ספורת
پاییزان
ספורת
وقت دلدادگی
ספורת
تاسیان
ספורת
تبسم مرگ
ספורת
هرچه سریعتر به خانه برگرد
ספורת