נגישות
menu      
עברית
מדיטק שלי
בואו לגלות
רשת הספריות
רח' גולדה מאיר 6, חולון, 5840503
טל. 03-5021555
פקס 03-5021533
חיפוש מתקדם
תחביר
חפש...
שמירת פריט
باتوولی تنها
(ספר)
מחבר
مصدری, نگین
שם עט
שמות נוספים
מחברים נוספים
מיקום על המדף / מס' מיון
MOS פרסית
מיקום מיוחד
קהל יעד
מבוגרים
,
סוג
ספר
סוגה (ז'אנר)
ספורת
מו"ל
نشرعلی
מקום
تهران
עורך
שנת הוצאה
2010
- 1600
סדרה
מספר בסדרה
0
מספר כרכים
0
מספר עמודים
680
תקציר

اییز خاطره انگیز، اولین نشانه های خود را به بدرقه فصل تابستان فرستاده بود. باد ملایمی همراه با تن باران چنان شور و شوقی در دلم بیدار کرد که با هیجان دستم را ازشیشه اتومبیلم بیرون برده تا دانه های باران که باعث شوق درونیم شده بود را لمس کنم و زیر لب زمزمه کردم :

" گاهی اوقات خدا هم ، با بندگان خود عشق بازی می کند ؛ مثل الان که هنوز در ماه اول پاییز هستیم و تب تابستان روی پوستمان است ، اما هوا این همه تغییر کرده " ناگهان اتومبیلی به سرعت از کنارم گذشت! جوانی سرش را بیرون کرده و گفت :

خانم کوچولو! دستت زیادی کرده یا هوس دیه به سرت زده ؟

من که به واژه کوچولو آلرژی داشتم بدون درنگ دنده را عوض کرده پا را روی گاز فشرده و زیر لب غریدم : " با من بودی ؟ بچه سوسول ! حالا نشونت می دم که کوچولو کیه ؟ " در حالی که با فاصله ی کمی از ماشین های دیگر سبقت می گرفتم ، نگاهی به ماشین مورد نظر انداختم و لبخند غرور آمیزی لبهایم را از هم باز کرد و زیر لب زمزمه کردم : " گرفتن این بچه سوسول از رانندگی توی اتوبان هم راحت تربود "! هنوز لبخند از روی لبهایم محو نشده بود که به شدت با چیزی برخورد کردم ، با ترمزی که زدم محکم به جلو پرت شده و سرم با شیشه جلو برخورد کرد. دستم را روی پیشانیم گذاشتم و زیر دستم برآمدگی ای به اندازه یک گردو حس کردم ؛ خوشبختانه از خون اثری نبود چون با این همه رنگ و روغنی که بر چهره داشتم کلکسیون رنگهایم تکمیل می شد. پس از چند ثانیه از شدت درد ، گرمی اشک را روی گونه هایم احساس کردم . قطره اشک آرام از صورتم سر خورد و روی لب هایم فرو افتاد. تازه متوجه طعم بد قطره اشک که با ریمل و کرم پودر مخلوط شده بود، شدم . به یاد جمله ی همیشگی مامان افتادم که می گه : " آخه عزیزم ! این پوست لطیف تو که مثل گل چه طور این همه مواد شیمیایی رو تحمل می کنه؟ حیف پوست مرمرت نیست که آن را به سنگ خارا مبدل می کنی."

מקור
אתר אינטרנט
,
קישור לספר אלקטרוני
ציטוט APA
עוד תגיות
תוכן קשור
+ פרטים נוספים
+ זמינות
אולי יעניין אותך גם
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
تقابل
2019
- 1600
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
بهادر
2020
- 1600
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
ویلان
2019
- 1600
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
برزخ
2021
- 1600
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
דעת הקוראים
המלצת הספרנים
דעת המבקרים
T
כתוב משהו בנושא זה?...
שליחה באמצעות Ctrl+Enter
פרסם
בטל
המרכז הישראלי לאמנות דיגיטלית חולון(צפייה)
קטגוריה...
باتوولی تنها
MOS פרסית

اییز خاطره انگیز، اولین نشانه های خود را به بدرقه فصل تابستان فرستاده بود. باد ملایمی همراه با تن باران چنان شور و شوقی در دلم بیدار کرد که با هیجان دستم را ازشیشه اتومبیلم بیرون برده تا دانه های باران که باعث شوق درونیم شده بود را لمس کنم و زیر لب زمزمه کردم :

" گاهی اوقات خدا هم ، با بندگان خود عشق بازی می کند ؛ مثل الان که هنوز در ماه اول پاییز هستیم و تب تابستان روی پوستمان است ، اما هوا این همه تغییر کرده " ناگهان اتومبیلی به سرعت از کنارم گذشت! جوانی سرش را بیرون کرده و گفت :

خانم کوچولو! دستت زیادی کرده یا هوس دیه به سرت زده ؟

من که به واژه کوچولو آلرژی داشتم بدون درنگ دنده را عوض کرده پا را روی گاز فشرده و زیر لب غریدم : " با من بودی ؟ بچه سوسول ! حالا نشونت می دم که کوچولو کیه ؟ " در حالی که با فاصله ی کمی از ماشین های دیگر سبقت می گرفتم ، نگاهی به ماشین مورد نظر انداختم و لبخند غرور آمیزی لبهایم را از هم باز کرد و زیر لب زمزمه کردم : " گرفتن این بچه سوسول از رانندگی توی اتوبان هم راحت تربود "! هنوز لبخند از روی لبهایم محو نشده بود که به شدت با چیزی برخورد کردم ، با ترمزی که زدم محکم به جلو پرت شده و سرم با شیشه جلو برخورد کرد. دستم را روی پیشانیم گذاشتم و زیر دستم برآمدگی ای به اندازه یک گردو حس کردم ؛ خوشبختانه از خون اثری نبود چون با این همه رنگ و روغنی که بر چهره داشتم کلکسیون رنگهایم تکمیل می شد. پس از چند ثانیه از شدت درد ، گرمی اشک را روی گونه هایم احساس کردم . قطره اشک آرام از صورتم سر خورد و روی لب هایم فرو افتاد. تازه متوجه طعم بد قطره اشک که با ریمل و کرم پودر مخلوط شده بود، شدم . به یاد جمله ی همیشگی مامان افتادم که می گه : " آخه عزیزم ! این پوست لطیف تو که مثل گل چه طور این همه مواد شیمیایی رو تحمل می کنه؟ حیف پوست مرمرت نیست که آن را به سنگ خارا مبدل می کنی."

تا کجا با منی ؟
ספורת
سایه های فریب
ספורת
حریف تنهایی
ספורת
شیشه های دودی
ספורת
بسترهای خالی
ספורת
از عشق گریزانم...
ספורת
آنسوی مرز عشق
ספורת
از پشت شیشه
ספורת
نا گفته ها
ספורת
اگر نرفته بودی
ספורת
زیر سایه ی درخت توت
ספורת
تقابل
ספורת
پابه پای تو می میرم
ספורת
سکوت سایه ها
ספורת
شهر تمشک های خونی
ספורת
بهادر
ספורת
طعم شاه توت
ספורת
ویلان
ספורת
زمانه زندان من است
ספורת
برزخ
ספורת