נגישות
menu      
עברית
מדיטק שלי
בואו לגלות
רשת הספריות
רח' גולדה מאיר 6, חולון, 5840503
טל. 03-5021555
פקס 03-5021533
חיפוש מתקדם
תחביר
חפש...
שמירת פריט
ارتباط نامربوط
(ספר)
מחבר
صفایی, مهر نوش
שם עט
שמות נוספים
מחברים נוספים
מיקום על המדף / מס' מיון
SAF פרסית
מיקום מיוחד
קהל יעד
מבוגרים
,
סוג
ספר
סוגה (ז'אנר)
ספורת
מו"ל
نسل نو اندیش
מקום
تهران
עורך
שנת הוצאה
2017
- 1600
סדרה
מספר בסדרה
0
מספר כרכים
0
מספר עמודים
516
תקציר

مهرنوش صفایی کتاب ارتباط نامربوط را در ژانر رمان روانشناسی بر اساس داستانی حقیقی نوشته و به انواع ارتباطات نامربوط بین زن و مرد می‌پردازد.

گاهی دو نفر با هم در ارتباط‌‌اند، اما از نظر فرهنگ خانوادگی با یکدیگر تفاوت دارند، گاهی از نظر سن با هم مرتبط نیستند و گاهی هم از نظر جایگاه اجتماعی با هم سازگاری ندارند. صفایی کتاب ارتباط نامربوط را از نتیجه‌ی تحقیقات روانشناسی‌ موردهای عینی که برای مشاوره به او مراجعه داشته‌‌اند، تالیف کرده است. 

جملات برگزیده کتاب ارتباط نامربوط:

- وقتی یه طرف رابطه، با همه وجودش توی بازی نیست؛ آخرش بازنده‌ای!
- آنچه مسیر سرنوشت مردم رو می‌سازه، بازتاب اعمالیه که خودشون انجام دادن.
- جنگیدن و خرد و خمیر شدن، شرط اول عشقه، خمیره عشقه؛ غیر از این باشه اصلاً عاشق نیستی!
- غمگین‌ترین پایان عاشقانه دنیا، مرگ نیست، دوست داشتن کسی است که هست اما کنارِ تو نیست!

در بخشی از کتاب ارتباط نامربوط می‌خوانیم:

رؤیا از دیدن ویلای سفید لب آب حسابی جا خورد. فکرش را هم نمی‌کرد من چنین بهشت بَرینی داشته باشم. مخصوصاً از دیدن اتاق‌هایی که ویوی پنجره‌شان دریا و ساحل بود و بیشتر از آن، از دیدن حیاط سرسبز و مشجر ویلای سفید که در نهایت به آغوش آبی دریا ختم می‌شد، حسابی هیجان‌زده شد. مش‌حیدر هم خدایی کم نگذاشته بود… هرچی چراغ و آب‌نما و نورپردازی مخفی و غیرمخفی روزی توی ساختمان این ویلا کار شده بود، همه را باهم روشن کرده بود. دست آخر هم یک میز شام مفصل برایمان لب آب تدارک دیده بود… کباب چنچه و دل و جگر، با ماست محلی و دوغ و ترشی و کلم‌شور و نان تازه سنگک!! نمی‌دانم کی وقت کرده بود این همه غذا را تهیه و تدارک ببیند! کی رفته بود خرید؟! کی پخته بود؟ کی رُفته بود؟! خدایی من که سر از کارش درنیاوردم!

حالا هم ایستاده بود گوشه ایوان و داشت با چشم‌های ریز شده و لب‌های درهم غنچه‌ شده، حالت صورت متعجب و حیرت‌زده رؤیا را برانداز می‌کرد. بالاخره رؤیا با ذوق گفت: «عجب جای رؤیایی و دنجی… جون می‌ده واسه اینکه بیای اینجا اتراق کنی و کتاب بنویسی!» 

با لبخند عاشقانه‌ای از ته دل گفتم: «کاش واسه یه‌ بار هم که شده، تو بیای اینجا اتراق کنی و کتاب بنویسی!»

מקור
אתר אינטרנט
,
קישור לספר אלקטרוני
ציטוט APA
עוד תגיות
תוכן קשור
+ פרטים נוספים
+ זמינות
אולי יעניין אותך גם
מחבר
סוגה (ז'אנר)
ממוין
קהל יעד
מבוגרים
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
شب پره ها
2015
- 1600
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
شب ماه
2018
- 1600
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
ویلان
2019
- 1600
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
کلاف
2019
- 1600
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
برزخ
2021
- 1600
סוגה (ז'אנר)
ספורת
קהל יעד
מבוגרים
דעת הקוראים
המלצת הספרנים
דעת המבקרים
T
כתוב משהו בנושא זה?...
שליחה באמצעות Ctrl+Enter
פרסם
בטל
המרכז הישראלי לאמנות דיגיטלית חולון(צפייה)
קטגוריה...
ارتباط نامربوط
SAF פרסית

مهرنوش صفایی کتاب ارتباط نامربوط را در ژانر رمان روانشناسی بر اساس داستانی حقیقی نوشته و به انواع ارتباطات نامربوط بین زن و مرد می‌پردازد.

گاهی دو نفر با هم در ارتباط‌‌اند، اما از نظر فرهنگ خانوادگی با یکدیگر تفاوت دارند، گاهی از نظر سن با هم مرتبط نیستند و گاهی هم از نظر جایگاه اجتماعی با هم سازگاری ندارند. صفایی کتاب ارتباط نامربوط را از نتیجه‌ی تحقیقات روانشناسی‌ موردهای عینی که برای مشاوره به او مراجعه داشته‌‌اند، تالیف کرده است. 

جملات برگزیده کتاب ارتباط نامربوط:

- وقتی یه طرف رابطه، با همه وجودش توی بازی نیست؛ آخرش بازنده‌ای!
- آنچه مسیر سرنوشت مردم رو می‌سازه، بازتاب اعمالیه که خودشون انجام دادن.
- جنگیدن و خرد و خمیر شدن، شرط اول عشقه، خمیره عشقه؛ غیر از این باشه اصلاً عاشق نیستی!
- غمگین‌ترین پایان عاشقانه دنیا، مرگ نیست، دوست داشتن کسی است که هست اما کنارِ تو نیست!

در بخشی از کتاب ارتباط نامربوط می‌خوانیم:

رؤیا از دیدن ویلای سفید لب آب حسابی جا خورد. فکرش را هم نمی‌کرد من چنین بهشت بَرینی داشته باشم. مخصوصاً از دیدن اتاق‌هایی که ویوی پنجره‌شان دریا و ساحل بود و بیشتر از آن، از دیدن حیاط سرسبز و مشجر ویلای سفید که در نهایت به آغوش آبی دریا ختم می‌شد، حسابی هیجان‌زده شد. مش‌حیدر هم خدایی کم نگذاشته بود… هرچی چراغ و آب‌نما و نورپردازی مخفی و غیرمخفی روزی توی ساختمان این ویلا کار شده بود، همه را باهم روشن کرده بود. دست آخر هم یک میز شام مفصل برایمان لب آب تدارک دیده بود… کباب چنچه و دل و جگر، با ماست محلی و دوغ و ترشی و کلم‌شور و نان تازه سنگک!! نمی‌دانم کی وقت کرده بود این همه غذا را تهیه و تدارک ببیند! کی رفته بود خرید؟! کی پخته بود؟ کی رُفته بود؟! خدایی من که سر از کارش درنیاوردم!

حالا هم ایستاده بود گوشه ایوان و داشت با چشم‌های ریز شده و لب‌های درهم غنچه‌ شده، حالت صورت متعجب و حیرت‌زده رؤیا را برانداز می‌کرد. بالاخره رؤیا با ذوق گفت: «عجب جای رؤیایی و دنجی… جون می‌ده واسه اینکه بیای اینجا اتراق کنی و کتاب بنویسی!» 

با لبخند عاشقانه‌ای از ته دل گفتم: «کاش واسه یه‌ بار هم که شده، تو بیای اینجا اتراق کنی و کتاب بنویسی!»

ستاره بینی کبالا
ממוין
امانت بی قرار
ספורת
شب پره ها
ספורת
سایه های فریب
ספורת
فصل میوه های نارنجی
ספורת
هم نوا با ترانه های دلتنگی
ספורת
از عشق گریزانم...
ספורת
به خیالم...
ספורת
نا گفته ها
ספורת
شب ماه
ספורת
تنهایی ارغوان
ספורת
تب دیوانگی
ספורת
زیر سایه ی درخت توت
ספורת
پابه پای تو می میرم
ספורת
جنوب از شمال
ספורת
باید یکی باشد
ספורת
ویلان
ספורת
کلاف
ספורת
غزل واره های دلم
ספורת
برزخ
ספורת